مرضيه محمدزاده
1240
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
قاسم سروىها قاسم سروىها ، متخلّص به « سروى » ، فرزند حاجى على ، در سال 1304 ه . ش در مشهد مقدس چشم به جهان هستى گشود . در سال 1348 از دانشكدهى الهيات مشهد ليسانس گرفت و به تدريس پرداخت . پس از پيروزى انقلاب به سمت مدير كل ادارهى ارشاد اسلامى خراسان منصوب شد . سروى در سال 1367 نخستين مجموعهى شعرش را به نام « سروستان » منتشر كرد . بيشترين اشعارش در مدح و مرثيهى ائمه اطهار ( ع ) است و در دوران جنگ نيز دربارهى جنگ و رزمندگان اشعارى سروده است « 1 » . - * - زينب آمد شام را يكباره ويران كرد و رفت * اهل عالم را ز كار خويش حيران كرد و رفت در ره شام بلا ، آن دل غمين از كربلا * هر كجا بنهاد پا ، فتح نمايان كرد و رفت با لسان مرتضى ، از ماجراى نينوا * خطبهاى جانسوز اندر كوفه عنوان كرد و رفت فاش مىگويم كه آن بانوى عظماى دلير * از بيان خويش ، دشمن را پشيمان كرد و رفت با فداكارى و جانبازى به راه كردگار * دين جدّ خويش را مشهور دوران كرد و رفت با كلام جانفرا ، اثبات دين حق نمود * عالمى را دوستدار اصل ايمان كرد و رفت بر فراز نى چو آن قران ناطق را بديد * با عمل آن بىقرين تفسير قرآن كرد و رفت خطبهاى غرّا بيان فرمود در كاخ يزيد * كاخ استبداد را از ريشه ويران كرد و رفت در ديار شام ، برپا كرد از نو انقلاب * سنگر استمگران را سست بنيان كرد و رفت زين خطب اتمام حجّت كرد بر كافر دلان * غاصبين را مستحقّ نار ميزان كرد و رفت از كلام حق پسندش ، شد حقيقت آشكار * اهل حق را شامل الطاف يزدان كرد و رفت شام غرق عيش و عشرت بود هنگام ورود * روز رفتن شام را شام غريبان كرد و رفت « 2 » * * * درس جاويدان : جان فداى آن كه جان عالمى قربان اوست * ما سوى اللّه جلوهاى از چهرهى تابان اوست نام او باشد حسين و نور بخش ما سوى * خلق عالم در دو عالم واله و حيران اوست جان پيغمبر ، عزيز فاطمه ، شبل على * حجّة اللّه است و جان عالمى قربان اوست مظهر پروردگار و مظهر اسماء ذات * سرّ يزدان است و قرآن بهترين برهان اوست در مديحش نصّ قرآن ، آيهى ذبح عظيم * هم « حسينٌ مِنّى » « 3 » از قول نبى در شأن اوست سينهاش درياى موّاج علوم كردگار * گفتههاى ارجدارش لؤلؤ و مرجان اوست
--> ( 1 ) - سخنوران نامى معاصر ايران ؛ ج 3 ، ص 1769 . ( 2 ) - همان ؛ ص 1771 . ( 3 ) - اشاره است به حديث نبوى كه در حق حسين « ع » فرمود : « حسين منّى و انا من حسين » حسين از من است و من از حسينم .